عماد الدين حسن بن علي الطبري

170

مناقب الطاهرين ( فارسي )

و على عليه السّلام در اين روز حلّه‌اى ارغوانى پوشيده بود . صاحب حصن و رئيس آنجا كه از پهلوانان عرب بود مرحب نام ، بيرون آمد ؛ دو خود بر سر نهاده ، يكى آهنى و يكى فولادى . على عليه السّلام طفر يافت و ضربتى بر سر وى زد كه هر دو خود قطع كرد و به سر وى رسيد تا جمله دندانهاى وى بريده شد . به يك ضربت بيفتاد و به دوزخ رسيد . چون على ( ع ) به بن حصن درآمد گفت : منم پسر ابى طالب . حبرى از احبار ايشان گفت : غلبتم و ما انزل على موسى ! يعنى : به حقّ تورات كه يهود مغلوب باشد . چون نام وى بشنيدند و وى مرحب را كشته بود ، خوفى در دل ايشان افتاد . جمله در حصن گريختند و در ببستند . امير المؤمنين ( ع ) به نزديك در رفت و معالجهء در حصن و حلقهء آن بگرفت و نظارهء آن مىكرد . مردى به بالاى درآمد و آن فعل و معالجهء امير المؤمنين ( ع ) بديد و گفت : نام تو چيست ؟ گفت : على ( ع ) . مرد گفت : من در كتاب خوانده‌ام كه رسولى پديد آيد كه تحيّت وى چون تحيّت اهل بهشت باشد و وى را پسر عمّى بود اين قلعه به دست وى گشوده شود . يا على ، اگر تو صاحب اين فتح باشى ، مرا امان باشد ؟ امير المؤمنين گفت : لك امان رسول اللّه . مرد گفت : عالج الباب يا علىّ . امير المؤمنين ( ع ) در دست گرفته حلقهء در و زنجيرها را و حلقه‌ها را از هم بگسست و در از جاى بركند و از بالاى سر خود از پس پشت چند گام بينداخت . چون لشكر اسلام خواستند كه عبور نمايند نتوانستند ؛ كه خندق سخت فراخ بود . امير المؤمنين عليه السّلام آن در را يك جانب بر كنار خندق نهاد و طرفى كه نمىرسيد بر دست گرفت . امير المؤمنين ( ع ) گفت : آن در بدان عظمت ، در پيش من چون سپرى بود . و جمله مسلمانان بر آن عبور كردند .